محمدتقى نورى

222

اشرف التواريخ ( فارسي )

ركاب خالى نموده ، از يك طرف اسب « 1 » به زمين رسيدند . « 2 » فى الحقيقة اسب را درين حال شاه اندازى به خاطر رسيده ، به ملهمى چنين بزرگ « 3 » اقدام نمود . راقم حروف از همه زودتر ( 83 ب ) پياده شده به سروقت آن پروريدهء عنايت الهى رسيد ، « 4 » درين اثنا پيشخدمتان نيز متعاقب وارد و سر آن زيبندهء افسر و نگين و برگزيدهء جناب ربّ العالمين « 5 » را از زمين برداشته ، به دامن خود گذاشت . « 6 » الحق « 7 » اصابت « 8 » عين الكمال در آن‌روز به نوعى تأثير كرد كه « 9 » عالم در نظر همگى ملتزمين ركاب اشرف « 10 » تيره‌وتار و درخت آرزو به جاى ثمر مراد حنظل بار آورد . خلاصه يك طرف سر مباركش كه به زمين رسيد به بوتهء خار خارا شكافى وارد شده ، رخسارهء مباركش از طرف راست با نيم سر خراشيده و مجروح شده بود ، ( 84 الف ) و از صدمت افتادن از پشت آن ديوزاد كوه‌پيكر و بر زمين آمدن سر و مضرّت زخم « 11 » خار آن پادشاه‌زادهء عالىمقدار از هوش رفته ، بىخود افتاده بودند كه « 12 » محمّد خان و حسين خان و ساير خوانين « 13 » عنان تمالك و تماسك از دست داده ، مضطرب‌حال و پريشان‌خاطر رسيدند و پاره‌اى معالجات جزئى را پيرامون ، از قبيل مالش اعضا و ماليدن موميايى و طلا و ضماد و بعضى از مجربات را به عمل آوردند . بعد از لمحه [ اى ] پس از مداوا « 14 » چشم مبارك را گشوده ، در مقام خبرگيرى برآمدند ، « 15 » و خواستند از « 16 » كمال غيرت برخاسته سوار

--> ( 1 ) . مج : « اسب » ندارد . ( 2 ) . مج : رسيد و . ( 3 ) . مج : به شغل بزرگى چنين . ( 4 ) . مج : رسيده . ( 5 ) . مج : سر زيبندهء تاج و افسر آن برگزيده حضرت داور . ( 6 ) . مج : گذاشته . ( 7 ) . مج : « الحق » ندارد . ( 8 ) . مج : اصابه . ( 9 ) . مج : كه قريب به آن بود كه . ( 10 ) . مج : « در نظر همگى ملتزمين ركاب اشرف » ندارد . ( 11 ) . مج : به بوته خارشترى برخورده كه شقيقه مباركش شكافته شده ، رخساره جانب راستش مجروح و پر از خار گشت و نظر به تكان اسب و صعوبت افتادن از پشت آن ديوزاد و شدت حركت و زخم و مضرت . ( 12 ) . مج : افتاد ، درين اوقات . ( 13 ) . مج : افتاد ، درين اوقات . ( 14 ) . مج : مضطرب الاحوال و مغشوش الاوضاع رسيده ، به چيدن خار از رخسار مباركش و مالش اندام همايونش مبادرت نموده‌اند و همان دم به اقدام بعضى از معالجات جزئيه پرداخته ، از قبيل موميايى و چيزهاى ديگر كه در آنجا امكان داشت ، مداوا نموده ، بعد از ساعتى . ( 15 ) . مج : درآمده‌اند . ( 16 ) . مج : كه از .